شهید علی آقاماهانی از زبان برادر
تاریخ مصاحبه 6/6/67
انسانی به تمام معنی کامل، اسوه تقوی، حتی اگر در جمعی ظاهر می شد و آن حالت ظاهری ایشان در جمع اثر می گذاشت، در حضور ایشان مبادا کسی حرف بیجایی بزند یا حرکت نابجایی از او سر بزند، تا این حد ایشان بر خودش تسلط داشت.
حرف زدنش با قرآن، سخن گفتن او با روایات و احادیث بود. هیچگاه ندیدم و با ایشان صحبت نکردم الا اینکه آیاتی از قرآن را برایم نخواند و یا تفسیر نکرده و یا صحبت نکند.
دعا خواندش ضرب المثل بود، هیچ صبحی نشد که مسجد بروم و نبینم که ایشان زودتر از من آنجا رفته، بارها سعی کردم که زودتر از ایشان بروم به مسجد ، اما هر گاه که رفتم دیدم ایشان ایستاده در آن تاریکی محض ، و عبادت می کند.
هیچ وقت ندیدم وقتش را بیهوده بگذراند. آن چنان بر خود تسلط یافته بود و خویش را ساخته بود که می توان گفت در کنار ایشان انسانهای زیادی ساخته شدند که یکی از آنها را می توانم بگویم.
ایشان یک شهید زنده بود و همه ما این را می دانستیم و آن درجات معنوی شهید در وجود او ظهور کرده بود. حال امروز یا فردا شهید می شد. زیاد مسئله ای نبود، کاش روشن بود.
یکی از برادران نقل می کرد که مادرش گفته بود اگر پسر من شهید نمی شد، در حقش ظلم شده بود.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 13:31 توسط
|