تبليغاتX
شهید علی آقا ماهانی
قدر این انقلاب را بدانید الله، الله، از رهبر انقلاب سر پیچی نکنید، الله، الله، از روحانیت آگاه و در خط امام اطاعت کنید از محرومان و خانواده های شهید عفلت نکنید. الله، الله از قرآن اطاعت کنید نگذارید درطاقچه ها گرد و خاک بخورد بخوانید و بکار ببرید. دل از این دنیا بر کنید تا هم صحبت خدا شوید، حُبّ دنیا را از دلتان بیرون کنید تا شوق به لقای خدا قلبتان را پر کند. از ظلمتگاه بیرون روید تا نور تقوی وجود تان را نورانی کند اگر معنویت میخواهید دست بدامن امام حسین (ع) بشوید، نماز شب را بخوانید تا به مقام محمود برسید."ازوصیت نامه شهید علی آقا ماهانی"


شهید علی آقا ماهانی










در خود سنگر تفسیر قرآن را داشت و قرائت قرآن ، همه بچه هایی که داخل مخابرات بودند بدون استثناءیک جلسه قرآنی و انس قرآنی عجیبی داشتند و یک کار سازمانی معنوی در درون مخابرات انجام داد. عملیات که تمام شد نکته ای که خیلی مهم و عجیب بود عملیات والفجر 3 که تمام شد و دهلران برگشتیم ، همه ما از شهادت علی نگران وناراحت بودیم . من علی حاجبی را خواستم و با ایشان برخورد کردم که چرا گذاشتی داخل عملیات برود . قسم خورد و گفت من اجازه ندادم و خودش آمده بود.و مرخصی هم که می خواست عجیب مقید به ولایت و اطاعت از فرماندهی بود وزبانزد بود و وقتی می گفتمی حرام است و هر مقدار به نفع مادی خودش بود امکان نداشت انجام دهد وبرایم یقین شد که گفت مطمئن باش اجازه گرفتم به هر حال از کسی اجازه گرفته و او کسی نبود که بدون مجوز وارد عملیات شود آن هم برای شهادت .

« علی ازچهره هایی بود که حجاب ازجلوی او برداشته شده بود و من این را حس می کردم یعنی ارتباط معنوی او با خدا اینقدر نزدیک بود که خیلی از حجابهای مادی که آنطرفتر را نمی تواند ببیند از جلویش برداشته شده بود و چند مورد را دیدم و بچه ها که همراه او بودند تعریف می کردند .

یک مورد کنار کارون بود ، بچه ها مشغول شستن پتو بودند ، علی آقا لب کارون نشسته بود و بچه ها پتوهای مخابرات را می شستند و علی حاجبی هم کنارش نشسته بود . علی آقا همین که بچه ها مشغول بودند و هوا هم گرم بود گفت اگر هندوانه خنکی بود خیلی می چسبید به خدا قسم به اندازه یک نگاه برداشتن از علی ، یک هندوانه بزرگ را آب می آورد و شاید به خنکی و شیرینی آن هندوانه هیچکس نخورده بود .

علی ماهانی تعریف کرد که بعد از نماز بود که به ذهنم آمد که انگشتر عقیقی اگر می بود برای استجاب دعا خیلی خوب بود و فرمود همین که از نماز فارغ شدم یوسف شریف از دوستانم آمد جلو و گفت من این انگشتر عقیق را از مشهد برایت خریدم و من گرفتم و دستم کردم .علی آقا علاقه مند بود با صورت به سجده برود و همه کسانی که او را می دیدند همه سجده هایش به صورت بود و به شدت به نماز شب مقید بود ضمن اینکه کارهای خودش را به صورت معمولی وعادی انجام می داد و تا کسی با او دوست نمی شد نمی توانست به عرفان وعظمت روح او پی ببرد ونیامدن جنازه او و گمنام بودن خواست خودش بود و او وافعا نمی خواست جنازه اش بیاید چون نخواست نیامد و هر دفعه می خواستند مجروحین را تخلیه کنند مانع تخلیه خودش شد و ایثار او زبانزد بود و متنفر بود از ریاکاری وبزرگ نمایی و در خانواده مستضعف قالیباف بزرگ شده بود .»

در زندان ۳۰جزء قرآن را مانند اسرا نوشته بود و به زندانیان اهداء کرده بود .

هنوز در مخابرات ما یک ذره معنویت که احساس می شود ( شهید ابراهیمی ، شهید عباس عربنژاد ، شهید علی حاجبی که خودش دوست واقعی خدا بود ) همه اینها دست پرورده و پرورش یافته علی آقا بودند امروز هم بوی او در لشکر ثارالله استشمام می شود و بچه هایی که گوشه ای از عمرشان را با او سپری کرده واورا دیده و حس کرده بودند و به عنوان مرید ش بودند و تابه امروز اعمال او زبانزد همه بچه های مخابرات است و روح این شهید محو نشده .

علی آقا ماهانی سربازیش همزمان با قیام مردم در سال 56 بود ایشان در رابطه با توزیع اعلامیه های امام و توزیع رساله امام دستگیر شده بود . یک جمله از قول مادرش می گویم : ایشان فرمودند من به دیدن او در زندان رفته بودم خیلی ناراحت شد و گفت که من توقع نداشتم نزد این آدمهای دژخیم بیائید و گردن کج کنید و برای دیدن و ملاقات من ، دیگر هم نزد من نیائید و مادرش می گوید در رابطه با عفو خودش ومطلبی در مورد اینکه مرا عفو کنید اینقدر به او اصرار کرده بودند که درخواست عفو بکن این کار را انجام نداده بود و حتی محکوم به اعدام شده بود و در پیروزی انقلاب آزاد شده بود .

علی آقا ماهانی از ابتدا در رزم بود و در عملیات ثامن الائمه(ع) و دیگر عملیات به صورت فعال شرکت داشت و کسی که در مورد او شناخت زیاد داشت برادر  مصطفی موذن زاده بود که قبل از ورود علی آقا به جنگ او را می شناخت و علی آقا را انتخاب کرده بود و پس از عملیات بیت المقدس و رمضان علی آقا مسئول مخابرا ت لشکر بود و در عملیات والفجر3 شهید حاجبی مسئول مخابرات شد و علی آقا به دلیل وضعیت جسمی که داشت کمکش می کرد و به روی خود نمی آورد و در بین بچه های مخابرا ت هم چه حاجبی و چه بچه های دیگر از علی آقا خط می گرفتند و این سیر مسئولیتش بود و ایشان در لشکر دارای حرمت عجیبی بود . وقداست ایشان مافوق جایگاهش بود و احترامی که به او گذاشته می شد و برخوردها ، همه اینها بیانگر شناخت بچه ها و عظمت روح این شهید بود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 10:32  توسط   |